به نام هستی بخش احساس
سلام بانوی مهربانِ این شب ها، گریان
هرچند جواب احوال پرسی ام را نمیدهی، اما باز هم حالت چطور است؟
خوبی عزیز تر از جانم؟
خوبی مهربانم؟
می بینی با دل این پیر مرد در این دو سال و اندی چه کردی؟
دلی که به شدت هوای دل تو را دارد و این شب قدر حسابی از خدا تو را طلب کرد.
این شب ها پیرمرد دو ساله در خوف و رجاست.
در رجای این که تا قدر سال آینده به تو میرسد.
و در خوف اینکه نکند تو به کسی دیگر برسی.
بانوی من من آنروز ها با تو از کف دست هم صاف و صادق تر بودم و هر چه بر من گذشته بود، گفتم.
با همان عمقی که وجود داشت و آسیبی که دیدم.
این بار اگر تو به اشتباه و سوء تفاهم، بخواهی آسیب بزنی، اصلا همه وجودم فدای تو
اما فدای تو ها.
یعنی قدر سال آینده، خیالت راحت می شود که منی وجود ندارد که تو را از ته دل و به زور بخواهد.
قدر سال آینده جسمِ این تن، خاک شده و روحش در کنار روح اجدادت تو را نظاره گر است.
پس تصمیم باتو.
آیا می گذاری ثابت کنم که آن نوجوانی که میگویی نیستم
یا نمی گذاری و...
همیشه دوستت دارم
به نام هستی بخش احساس
سلام مهربانم
یادت می آید؟
سال ۹۷ را
۱۵ بهمن را
آن روز که کنجکاو بودی مردی که تو را آرزو کرده چه سیمایی دارد
یادت می آید. مردی با کاپشن مشکی که شاخه گل رُز قرمز در دست داشت، ناگهان و بی مقدمه روبروی تو قرار گرفت و باز هم ابراز علاقه کرد؟
مرد آن روزها؟ اکنون پیرمردی دو ساله شده
پیرمردی که انگار دو سال را در سیاره ای نزدیک به سیاهچاله گذرانده و از نظر ذهن زمین ده ها سال پیر گشته
ادامه دارد...
به نام هستی بخش احساس
سلام بانو
صبح ت به خیر
خوبی؟
به قول معروف ما رو نمیبینی خوشی؟
چون خیلی دوست دارم دیگه کامل سکوت کردم تا وقتی که تو بخوای
اگه هم نخواهی، دنیا رو تحمل می کنم تا مرگم زودتر برسه
تو میگی مثل نوجوون هام. اما مرد که عاشق میشه و محبوب توجهی نمی کنه، مثل بچه ها میشه. پر حرف میشه... حتی گریه می کنه.
اما اگه محبوب دوباره بهش سلام کنه، میشه مقتدر. میشه یه تکیه گاه مطمئن که هیچ چیزی تکونش نمیده
این فقط به خاطر پشتوانه محبت محبوب هست.
بگذریم.
عنوان مربوط ب خواهرمه
دو سه روزیه باهاش قهر کردم
مامان جلوی اون میگه آشتی کن باهاش
میگم تا نظراتش رو به شما تحمیل میکنه نه.
آخه دختر دوم برادرم داره به دنیا میاد و این فهمید مامان میخواد بره پیشش، برای همین دوباره قاطی کرد
...
هیچی دیگه فکر کنم شاید داره به خورش میاد
دوستدار همیشگی تو
باغبان
به نام هستی بخش احساس
سلام بانوی من
سلام به تو قلب پر از احساس و زودرنج تو
پریشب باهات به نوعی دعوا کردم
البته حق با تو بود. برای عصبانیتت از من حق داشتی و من ناخواسته باعث اون اتفاقات شدم که از دستم عصبانی باشی
اما منم حق داشتم.
نمی دونم اینجا رو بازم سر می زنی یا نه
اما اگه اومدی خوندی، می خوام بدونی حرفام توهین آمیز نبود.
بعد از مدت ها با لحن اعتراضی همراه با دوست داشتنِ تو حرفامو زدم
تقریبا 90 درصد حرفایی که می خواستم بهت حضوری بگم
کاش باور کنی که من مثل یه نوجوون فکر نمی کنم کاش بذاری ثابت کنم که نوجوون که نیستم هیچ، افکارم مثل یه پیرمرد خسته شده از دنیاست. پیرمردی که پس از قرن ها زندگی، عاشق شده و خب یه پیرمرد عاشق احساساتی هم میشه و این احساسات، ربطی به خامی و ناپختگی و اینا نداره
بانوی عزیزم. حتما متوجه شدی که تو این دو روز دیگه مزاحمت نشدم. منظورم از مزاحمت همون چیزیه که خودتم می دونی به خاطرش از دستم عصبانی شدی.
ببخش که ناخواسته عصبانیت کردم
...
و درآخر اینکه هیج وقت از دوست داشتن تو دست نمی کشم
هیچ وقت نا امید نمیشم
مگه همون که بهت گفتم
دعا کنی بمیرم
البته حالا که مدتیه به کرونا مبتلا شدم شاید خدا قبول کنه تو رو از شرِّ من خلاص کنه
خواهش می کنم توهم دعا کن
باور کن که کنایه نمی گم
واقعیِ واقعی می گم
خسته شدم بانو
اگه هیچ وقت قبولم نمی کنی دعا کن برم
البته یکم ترس از مرگ دارم
اما مردن بهتر از این عذابه
ممنونت میشم دعام کنی
به نام هستی بخش احساس
نمی دونم اینجا رو یادته یا نه
خیلی وقته اینجا ننوشتم. شاید چون مطمئن بودم، در باغِ زیبایت، صدام رو می شنوی
اما دیشب منو از باغت انداختی بیرون.
نمی دونم به کدامین گناه. آخه منو بخشیده بودی و منم دیگه دست از پا خطا نکردم
ولش کن بانو.
اشکال نداره. تو آرامش داشته باش. همین برام کافیه.
می ترسم. می ترسم این حرف بالا برام شعار باشه. می ترسم اون روزی که یکی دیگه جای من رو بگیره و من نتونم بازم دوسِت داشته باشم.
اما نه.
این وسوسه شیطانه.
من همیشه دوسِت دارم. حالا چه راهم بدی، چه بندازیم بیرون
محبوب همیشه گی من
دوستدار تو
باغبان